عشق
دیگه اشک نه...
بیقرار توام و در دل تنگم گله هست آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هست مثل عکس رخ مهتاب که افتد در آب در دلم هستیو بین منو تو فاصله هست سبب منم که میشکنم اما حرفی نمیزنم اگه هیچ کس برام نبموند واسه اینه که سبب منم عمر آدم فقط یک نفس است، آن یک نفس هم برای همنفس است مثل مهتاب که از خاطر شب می گذرد، قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را می خورند
تنها شادی زندگیم این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم چشمانت را برای زندگی می خواهم، اسمت را برای دلخوشی می خوانم، دلت را برای عاشقی می خواهم، صدایت را برای شادابی می شنوم، دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم، عطرت را برای مستی می بویم، خیالت را برای پرواز می خواهم سلام دوستای گل و مهربون و با مرام و یه کمی نامرد(البته بعضیاااااااا) خداییش این روزا حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم سرعت نت هم که دیگه نگوووووو... میدونین؟؟؟ آدم اگه شاد نیست باید شاد بشه... مگه نه؟؟؟!!! من الان در حال حاضر زیاد که چه عرض کنم اصلا شاد نیشتم ولی ... دله دیگه یه وقتایی میگیره همون بیخیالی طی کنیم بهتره امروز میخوام بتر کونم کلی آپ خنده دار آووووووووردم براتون من که زیاد نمیخندم این روزا یه خبر خوش بهم رسید... شورای مدرسمون تو استان مقام اول شد ما بچه های شورا رو دارن میبرن مشهد..27تیر..5روزه درسته از خانواده دوریم ولی خوش میگذره هاااااااااااااااااااااا اونم با بچه هاااااااااااااااااااااااااااااااااا خوب دیگه حالا بریم سراغ آپ هامون ... طرز تهیه جوان کلاسیک تفاوت جواتكلاسيك با اوتول در وضعيت مالي شخص شخيص جوات است (و گرنه حيوان، حيوان تنبلهاي عزيز توجه فرمائيد راهكار هاي جديد رسيد دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است نتیجه اخلاقی:بشین سر جات بابا کسی قوانین عشقی نیوتن قانون اول عاشقانه نیوتن : عشق نه به وجود میاد نه از بین میره فقط از دختری به دختر دیگه تغییر حالت میده قانون دوم عاشقانه نیوتن : مقدار عشق دختری به پسر بستگی به موجودی حساب بانکی پسر داره و جهتش همجهت با افزایش یا کاهش موجودی میباشد. قانون سوم عاشقانه نیوتن : عشق پسر به دختر با سرعت ثابت ادامه داره تا وقتی عامل خارجی (برادر یا پدر دختر) سر برسه و قلم پای پسر رو بشکونه خوب دیگه واسه امروز بستتونه ولی نامرد نشیناااااااااااااااااااااااااااا نظر بذارین سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستاي گل و با مرام من دختر با نا اميدي و عصبانيت به پسر که روبرويش ايستاده بود نگاه مي کرد کاملا از او نا اميد شده بود از کسي که انقدر دوستش داشت و فکر مي کرد که او هم دوستش دارد ولي دقيقا موقعي که دختر به او نياز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پيوند کليه در تمام مدتي که در بيمارستان بستري بود همه به عيادتش امده بودن غير از پسر چشمهايش هميشه به دري بود که همه از ان وارد مي شدند غير از کسي که او منتظرش بود حتي بعد از مرخص شدن از بيمارستان به خودش گفته بود که شايد پسر دليل قانع کننده اي داشته باشد ولي در برابر تمام پرسشهايش يا سکوت بود يا جوابهاي بي سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که ديگر نمي خواهد او را ببيند به او گفت که از زندگي اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عيادتش امده بود با دسته گلهاي زيبا بيشتر از پسر لايق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبي به پهلوي پسر ضربه اي زد زانوهاي پسر لحظه اي سست شد و رنگش پريد چشمهايش مثل يخ بود ولي دختر متوجه نشد چون ديگر رفته بود و پسر را براي هميشه ترک کرده بود . داستان پير مرد و دختر جوان پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلي بر زانو روي صندلي اتوبوس نشسته بود. دختري جوان ، زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. آنها از صميم قلب يکديگر طبق معمول نظر یادتون نره من و چوپان دروغ گو مث هميم ! من و چوپان دروغ گو مث هميم ! نظر یادتون نره هااااااا اگر ميخواي همه فکر کنن باکلاسي اینارارو انجام بده!!! اگر شما ذاتا'''' انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد: حالا فقط حال کنین دوستای عزیز اونایی که تمایل دارن بازم از این اپ خنده دار ها بذارم حتما با من تماس بگیرن به آدرس:
همین پایین تو نظرات
توصيه هايي براي تمامي ماههاي سال فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ... اومدین نظر بدین ماه تولدتون رو هم برام بذارین تولد همه پیشاپیش و پساپس مبارک گفتم که زیر دین نرم نظر هم که خودتون میدونین نباید یادتون بره به نام خدا نظر یادتون نره بای سلام بچه هااااااااا،سلام دوستای خوب من،سلام دوستای مهربون م ن،سلام دوستای با وفاااااااااا واقعا منوببخشید...خیلی وقت بود آپ نکرده بودم...روحیه واسه هیچ کاری نداشتم...شرایط سختی بود ولی گذشت...دیگه میخوام اشکامو پاک کنم و لبخند بزنم...دیگه میخوام دنیا با همه ی آدماش رو دوست داشته باشم...دیگه میخوام خوشحال باشم...مثل خورشید خانوم... زندگی خیلی با ارزشه ولی وقتی همش اشک بریزی و گریه کنی خیلی بی ارزش میشه... در ضمن آپ قبلیه تولد خودم نبود...تولد یکی از دوستام بود ممنون از اینکه به یادم بودین و برام نظر میذاشتین...ممنون از تک تکتون از این به بعد دیگه براتون آپ های مهربون و با نشاط میارم...فقط اینو بدونین: زندگی خالی نیست مهربانی هست سیب هست ایمان هست آری تا شقایق هست زنگی باید کرد فعلا
هر شب آهسته از آفاق دلم می گذری...
گفت: ب، گفتم با او
گفت: پ، گفتم پیش او
گفت: ج خواستم بگویم جدایی از او، گفت:نه، نگو...
خودرو: 1 عدد (ترجيحا پيكان صفر، يا يكي از موارد ذكر شده در بالا)
رنگ: سفيد يا مشكي
روكش صندلي: سفيد با خالهاي سياه يا سياه با خالهاي سفيد!
ابتدا خودرو مورد نظر را كاملا شسته و ضدعفوني كرده و كمكها را كمي (نه زياد) ميخوابانيم. بعد شيشه عقب را ميدهيم دودي كنند و روي آن يك جمله انگليسي خفن مثل Don?t Race Baby و يا چيزي شبيه اين، مينويسيم. از اين چرت و پرتها روي درب صندوق عقب نيز ميتوانيم بنويسيم.
اگر از جملات انگليسي خوشتان نميآيد ميتوانيد از آرم فيلم ?جيغ? استفاده كنيد. يادتان باشد كه آرم متاليكا، رپ و... ديگر قديمي شده است.
رينگهاي خودرو را حتما عوض كنيد. شما به رينگ پرهاي با لاستيكهاي پهن ديوارهكوتاه نياز داريد. اگر توان مالي اجازه اين كار را به شما نميدهيد، سري به بوتيكهاي اتومبيل بزنيد، قالپاقهاي زيادي ميتوانيد پيدا كنيد كه اداي رينگ را براي شما دربياورند. (به هر حال تو سرعت، نشون نميده!)
يك بوق خفن و يك سراگزوز مشدي (تك لول يا 2 لول فرقي نميكند) كه داخل آن به رنگ قرمز باشد همچنين يك ضبط پايونير يا كنوود در محل مربوطه نصب مينماييم. 3 عدد ساب ووفر كه اندازه آن از درب ديگ هيات سركوچه بزرگتر نباشد هم پشت شيشه عقب نصب ميكنيم. يك مانيتور هم روي داشبورد ميچسبانيم.
اگر پژو 206 داشتيد، چراغهاي جلو و عقب را هم بدهيد مشكي كنند! اگر خودرو ديگري داشتيد و براي آن چراغ مشكي وجود نداشت، غصه نخوريد! خودتان دست به كار شويد. مقداري برچسب سياه و يا سفيد تهيه كنيد و تا ميتوانيد آنها را به چراغهاي عقب و جلوي خودرو بچسبانيد. اگر باز هم اضافه اومد پايين يا بالاي شيشه جلو و عقب خودرو هم فراموش نشود.
حالا نوبت توپ گلف است! يك عدد توپ گلف مشدي (از اون آدم خركنها) روي شيشه عقب و يا جلو ميچسبانيم. يه برچسب درباك هم روي درب باك خودرو ميچسبانيم تا شكل باك تانك بشود!
يه بوگير باحال (از اونايي كه توش آب رنگي و فتيله داره) هم روي يه قسمتي از داشبورد جاسازي كنيد.
پس از طي مراحل بالا، به اولين بقالي مراجعه كرده و چهار عدد تخممرغ تلاونگ خريده و هر كدام را زير يكي از لاستيكها ميگذاريم. خودرو را روشن نموده و در دنده يك گذاشته و يك نيم كلاج ميكنيم تا چشم حسودها با هم بتركد.
خودرو مورد نظر آماده است و ميتوانيد با آن پي كارتان برويد!؟
.
.1 روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد.
.
2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد،
تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد.
.
3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد.
.
4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد.
.
5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا.
.
6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد......
.
خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!قابل توجه پسرای محترم :جنبه داشته باشین!!!
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!
جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!
دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!
شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!
يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!
ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم.
اميدوارم همتون خوب باشين ،اميدوارم لباتون خندون باشه.اميد وارم اونقدر لباتون خندون باشه که غم جرات لونه کردن تو دلاي مهربون و با صفاتون نداشته باشه
اميد وارم غم اينطوري که بعضي وقتا تو دل من لونه ميکنه جرات داخل شدن به قلب شما رو نداشته باشه...واسه عاشقا دعا ميکنم که هميشه عاشق بمونن هميشه مهربون باشن...حالا چه اين عشق عشق به خداست چه عشق به پدر مادره چه عشق به عشقه و چه عشق به وطن
بچه ها خيلي وقته نيومدم ببخشيد...به بزرگي قلباي مهربونتون به عظمت وجودتون و به گرمي عشقتون
عشق عشق عشق
باورتون ميشه هنوز معنيشو نفهميدم؟؟؟
بچه ها ببخشيد ميخوام بد قولي کنم و به جاي مطالب خنده دار براتون يه چند تا داستان عاشقانه بذارم..ميدونين دلم گرفته به اندازه تمام ستاره هاي آسمون
من وقتي که اين داستانها رو خوندم نتونستم جلوي جاري شدن سيل اشکامو بگيرم. نميخوام ناراحتتون کنمااااا نه...ولي بخونينش هرکي نخونه از هفت دنيا بيخبره
پسر عاشق
دختر با خود فکر مي کرد که چه دنياي عجيبي است در اين دنيا که ادمهايي مثل ان غريبه پيدا مي شوند که کليه اش را مجاني اهدا مي کند بدون اينکه حتي يک تومان پول بگيرد و حتي قبول نکرده بود که دختر براي تشکر به پيشش در همين حال پسر از شدت ضعف روي زمين نشسته بود و خونهايي را که از پهلويش مي امد پاک مي کرد و پسر همچنان سر قولي که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمي خواست دختر تمام عمر خود را مديون او بماند ولي اي کاش دختر از نگاه پسر مي .فهميد که او عاشق واقعي است
رو يروي او ، چشم از گلها بر نميداشت. وقتي به ايستگاه رسيدند ، پيرمرد بلند شد و دسته گل را به دختر داد و گفت: ((ميدانم از اين گلها خوشت آمده ، به زنم ميگويم ، دادمشان به تو . گمانم او هم خوشحال ميشود.))
دختر جوان دسته گل را گرفت و پيرمرد را نگاه کرد که از پله هاي اتوبوس پائين مي رفت و
وارد قبرستان کوچک شهر ميشد
داستان عشقولانه مرد و زن با موتور سيکلت
را دوست داشتند. زن جوان: يواش تر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري.
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواش تر بروني. مرد جوان: مرا محکم بگير .
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواش تر بروني؟مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت
مرا برداري و روي سرت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.روز بعد روزنامه ها
نوشتند: برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز
موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. مرد جوان از خالي
شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه
کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او
بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
گاو ما ما مي كرد ...گوسفند بع بع مي كرد ... سگ واق واق مي كرد ... و همه با هم فرياد مي زدند ''حسنك'' كجايي ؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با ''كبري'' چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با ''پتروس'' چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود . ''ريزعلي'' ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه ''كوكب خانم'' همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد .او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد ''چوپان دروغگو'' به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد. ![]()
* اگرشصت پاي شمازيراجاق گازگير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايدهرگاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : ''''موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش''''
* اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : ''''از اسکي آخر هفته نمي توانم بگذرم''''
* اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : ''''با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم''''
* اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ''''ديشب با قهوه جوش اينجوري شد''''
* اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : ''''به سيم گيتارم گير کرده''''
* اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : ''''چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد''''
* اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: ''''که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است''''
* اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : ''''الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره ''''
* اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:''''حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد''''
* اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:''''بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم!
ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟
دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !
ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
بهتون گير ميدن ها ...!
دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !
خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !
تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
خوب مثل بچه آدم بخواب !
مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!
شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!
مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...
آبان : ماه مزخرفيه ...
بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
بگير بخواب خلاص !
آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟
دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !
بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...
پس بخواب ديگه !
اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
بگير بخواب !!
یادداشتی از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .
آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .
در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .
نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟
شكر گزار باش .
در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :
به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.
![]()
| Design By : Night Skin |


